|
خیمه :: اسفند 1382 - شماره 11
|
اشاره:
سرزمین آذربایجان، بخش پراهمّیت و مهمی از ادبیات آئینى، بویژه مرثیه را به خود اختصاص داده است؛ به گونهای که از چندین سدهی پیش تاکنون، اشعار ترکی وفارسی شاعران این سامان، نقل محافل مذهبی میباشد.
از اواسط قرن دوازدهم، که آخوند ملا محمّد حسین مراغهاى، متخلص به «دخیل» ادبیات نوحهی ترکی را به حالتی مدوّن و سامانمند در آورد، پس از او نیز کسانی چون سیدعظیم شیروانی و میرزا علی اکبر صابر در باکو، راه او را ادامه دادند؛ میرزا محمّد تقی قمری دربندى، ذلیل تبریزى، دلریش، ابوالحسن راجى، روضهگر تبریزی و حقیر خویى، بعدها سلسله الذهب بزرگان نوحهی ترکی شدند.
تاریخ ادبیات نوحهی آذربایجان، یکی از مباحث ارزشمند و قابل اعتنا میباشد که تلاش اهل علم و ذوق را میطلبد، تا زوایای پنهان این مجموعه در تاریخ کاویده شود.
بنابراین ضرورت، سرویس ادبیات و هنر آئینی نشریهی «خیمه»، در نظر دارد، حتّی الامکان در هر شماره از نشریه، مطالبی را در خصوص شاعران، مدّاحان، هیأتهای مذهبی و اخبار و رویدادهای مذهبی آذربایجان، تقدیم خوانندگان عزیز نماید.
آنچه میخوانید، مصاحبهای است با استاد حیدر خوندل، شاعر مرثیه پرداز آذربایجان، که این روزها در بستر بیماری زمین گیر است. به امید شفای عاجل وبهبود هر چه سریعتر این شاعر پیشکسوت، دل به گفتههای این شاعر دلسوختهی حسینی میدهیم.
سرویس ادبیات و هنر آئینى
ادبیات مرثیه و نوحه سرایی در دیار آذربایجان، از قدمتی دیرین برخوردار است؛ تأملی کوتاه بر آثار به یادگار مانده از شاعران مرثیه پرداز، نشان میدهد که شاهکارهای بینظیری در این وادی آفریده شده است؛ که متأسفانه هنوز در غبار فراموشی پنهان ماندهاند اگر بگوییم شاید علّت این همه کم لطفیها بر ادبیات مرثیه آذربایجان، خود ما هستیم، چندان گزافه نگفتهایم پس بهتر است حداقل در این مورد ویژه، گناه را به گردن دیگران نیندازیم!
چندی پیش به سراغ یکی از نوحه پردازان توانا و پراحساس آذربایجان رفتیم که مدت مدیدی است در بستر بیمارى، مأوا گرفته است. نام استاد حیدر خوندل را شنیدهاید و حتما او را میشناسید اگر جلد اول کتاب ارزشمند «ادبیات اوجاغی»، نوشتهی استاد یحیی شیدا را تورقی کنید، در آن میخوانید:
*
«حیدر خوندل، که در شعر هم «خوندل» تخلص میکند، به سال 1304در شهر قهرمانپرور تبریز، محلهی باستانی «اهراب» در خانوادهای مذهبی چشم به جهان گشود. در پنج سالگى، راهی مکتب شد و تحصیلات مقدماتی را فرا گرفت و سپس برای تأمین معاش خانواده، دست از مکتب کشید و هر وقت مجالی پیش آمد، به مطالعه پرداخت و با حضور در محضر روحانیون، قرآن را به طور دقیق یادگرفت و خود، جلسات درس قرآن ترتیب داد و شاگردانی تحویل جامعه نمود.
«خوندل» از 20سالگی از پریِ شعر، الهام گرفت و به سرودن اشعار مذهبی پرداخت. وى، عقیده دارد که نوشته هایش توشهی آخرت است؛ به همین باور، تمام اشعار او را نوحه ومرثیه تشکیل میدهد. این اشعار بسیار ساده و روان و از دل برآمده است، که بر روح هر خواننده، تأثیر شتابزده به جا میگذارد. اشعار «خوندل» اغلب در مجالس عزا گسترش و رونق دارد.
تواضع و فروتنی شاعر را میتوان در آن اشعار به طور محسوس دریافت.»
حاصل این گفتگوی و صمیمی و البته کوتاه و مختصر ما را - بدلیل رعایت حال ایشان - که در کنار بستر بیماری ایشان انجام گرفت، در ذیل میخوانید.
*
خیمه: استاد خوندل! لطفا از آغاز زندگی وتحصیلات خود بگویید؟
من سال 1304در محله اهراب تبریز به دنیا آمدم. مدرسه به شیوهی جدید ندیدهام؛ منتها در مکتب، برخی از کتب را خواندهام. آن سالها برای تأمین معاش خانواده، دست از تحصیل کشیدم وکار میکردم.
خیمه: چگونه شد که به عالم شاعری روی آوردید؟
کودک خردسالی بیش نبودم که پدر، دستم را میگرفت و به مجالس شعر وهیأتهای مذهبی میبرد. اشعاری که مدّاحان میخواندند در من تأثیر شگرفی میگذاشت. هر کس در آن مجالس، عشق وعلاقهی خود را به گونهای بروز میداد؛ من نیز بدان امید که از دستم چیزی برآید، احساس کردم که شاعرم. «شعر» برای من خیال بود! عشق بود!
خیمه: استاد! اولین شعری را که سرودهاید، به خاطر دارید؟!
متأسفانه فراموش کردهام! این روزها به خاطر کسالتی که وجودم را گرفته، خیلی چیزها را از یاد بردهام.
خیمه: سالهای کودکى، به کدام هیأتها میرفتید؟
بیشتر به هیأتهایی که در محلهی خودمان بود. عرب لیل آباد، زنجیر زنان و... میرفتم که انگیزهام برای خدمت به سیّد الشهدا (ع) بیشتر تقویت شود.
خیمه: بیشتر با کدام شاعر، مأنوس بودید؟
مرحوم حسینى، سعدی زمان، تأثیر عجیب و فوق العادهای در من گذاشته بود. «آقا» نه تنها در شعر، که در زندگی من نیز مؤثر بود. با مرحوم ذهنیزاده نیز حشر و نشر داشتم؛ منتها مرحوم ذهنی را ندیده بودم؛ سیدرضا چیز دیگری بود.
خیمه: خاطرهای از آنها دارید؟
تمام با آنها، بودن خاطره است. بودن درکنار آنها را در خلوتهای تنهاییام مرور میکنم.
خیمه: استاد! آیا شیوهی خاصی را در شعرهایتان دارید، یا از شاعری خاص پیروی میکنید؟
من، هر چه را به یاد داشتم، به روی کاغذ میآوردم. در شعر استادی ندیدهام و تقلیدی نکردهام.
خیمه: استاد! شما در اشعار خودتان ارادت خاصی به حضرت زهرا (س) نشان دادهاید واین اشعار به گونهای از دیگر شعرهایتان متمایز و ممتاز هستند، علت را در چه میدانید؟
راست میگوئید! خودم هم نمیدانم چه اتفاقی افتاده است! وقتی قلم در مصیبت خانم مینویسد، حال و هوای دیگری میشود که وصفناپذیر است. من هم نمیدانم!
خیمه: شعری دارید که با این بیت آغاز میشود:
واحسرتا آیریدی اجل یاری یاریدن
زهرانی آلدی حقی گئدن شهریاریدن...
این شعر از جایگاه ویژهای برخوردار است، نظرتان در مورد این شعر چیست؟
-این شعر را خیلی دوست دارم. یک روز دلم خیلی گرفته بود؛ حالت عجیبی داشتم واحساساتم تحریک شده بود؛ میدیدم که شعر از درونم میجوشد و لبریز میشود. حالت عجیبی دست داده بود. بغض داشتم. قلم به دست گرفتم و این شعر را آوردم. من هم اعتراف میکنم که این شعر، همیشه در تنهایی برلبانم جاری است.
خیمه: استاد! در مورد اینکه میگویند؛ «دیگر این روزها، شاعران بزرگ و موثّری به وجود نمیآید»، نظر شما چیست؟ علت را در چه میدانید؟
من این نظریه را قبول دارم. این روزها شاعر بزرگ به وجود نمیآید. البته منظورم در ادبیات نوحه است. قبلا چند نفری بودند؛ امّا حالا...
به نظر من، شعر مرثیه در آذربایجان به مرحوم حسینى، سعدی زمان، خاتمه یافته است. شعرهای امروزی لطیف نیستند.
خیمه: پس موقعیت شعر مرثیه را مطلوب نمیدانید؟
نه! ادبیات نو، خیلی پسرفت کرده است! خیلی به عقب برگشته! نمیدانم شعر خوب نمیگویند، یا اینکه میگویند و به دست ما نمیرسد!
خیمه: چرا در اشعار شما صنایع ادبی فراوان به چشم میخورد؟
فکر کنم کمی تلاشم زیاد بوده است. این اشعار، زائیدهی فکر و خیال و عشق من هستند. در صنایع ادبی ومعانی و بیان استاد به خصوص ندیدهام. کسانی که از گوشه و کنار، شعرهایم را مطالعه میکنند، همین نظر شما را دارند. ظاهرا شعر با صنایع و آرایههای ادبى، دلنشینتر میشود.
خیمه: بیشتر در چه زمینهای مطالعه میکنید؟
بیشتر به ادبیات، تفسیر قرآن وعلوم قرآنی علاقهمندم. امّا کتابی که در حوزهی ادبیات، زیاد دوست دارم «غزلیات سعدی» است. او در زبان شعری من تأثیر عمدهای گذاشته. سعدی مقام والایی در شعر دارد.
خیمه: و مولوى؟!
مولوى، سبک ویژه و مخصوص به خودی دارد. کسی نمیتواند شبیه او سخن گوید. من زیاد از عرفان سر در نمیآورم، مولانا یک عارف است و سعدی یک شاعر. شعر سعدى، روانتر از شعر مولانا است.
خیمه: پس از فوت همسرتان، شعری هم برای ایشان گفتهاید؟
خیر! من هیچ وقت شعر را با مسایل دیگر، مخلوط نمیکنم. قلم شعری من در مورد مصائب ائمهی اطهار (ع) مینویسد. اینها را نمیشود با مصیبتهای دنیوی قاطی کرد. از فوت همسرم بسیار اندهناکم؛ او رفت و مرا تنها گذاشت؛ امّا مصائب ائمه جداست!
خیمه: چه توصیهای به هیأتیها دارید؟
باید پاکی را رعایت کنیم. آلودگیها ما را بدبخت میکنند و زندگی را تباه میسازند! خدا ما را پاک آفریده و شایسته نیست خود را بیالائیم. حیف نیست، آدمی پاک نباشد؟!
خیمه: استاد! گویا «خوندل» تخلص شعری شماست و نام اصلی تان نیست؟
درست است! من «حیدر شبگرد»م. بعدها از «شبگرد» به «خوندل» تغییر نام دادم. مدتی شبگردی کردهام و اینک خوندلم! این نام را از نام هیأت مرحوم دلخون به عاریت گرفتهام.
خیمه: استاد خوندل، بیتی برایمان بخوانید؟
واقعیت زندگی من در این شعر نهفته است و آن را به یادگاری به شما میگویم.
بسم حکایت دل هست با نسیم سحر
ولی زبخت من امشب سحر نمیآید!
در حالی که استاد در بستر بیماری آرامیده بود و اشک در چشمانش غوطه میزد، با او وداع گفتیم و خانهی ادبیات نوحهی آذربایجان را ترک کردیم....
