تبریزلی حاج رضا صراف

نوحه ای از او درباره حضرت ابوالفضل(ع)

 

ذوالجناح اۆسته‌ن یێخێلدێ چون صراط المستقیم
سؤیله‌دی اول دم‌ده بسم‌الله الرحمان الرحیم
(چون صراط‌ مستقیم از ذوالجناح بر زمین افتاد

در آن لحظه گفت بسم الله الرحمن الرحیم)

بی گمان دخیل مراغه‌ای، صراف تبریزی، قمری دربندی [داغستان روسیه] و راجی تبریزی چهار شاعر بزرگ مرثیه ترکی هستند، و صراف تبریزی در بین این چهار نفر با داشتن غزلیات لطیف و مراثی زیبا دارای جایگاه ویژه‌ای است


او علاوه بر ادبیات مرثیه‌ای در سرودن غزل نیز تبحر کامل داشته و غزلیات زیبایی سروده است. و بعضی او را نابغه ادبیات آذربایجان دانسته‌اند. حاج رضا صراف فرزند ارشد حاج محمّد تبریزی به سال 1271 هجری قمری در تبریز به دنیا آمد. او در دوران کوچکی و قبل از رسیدن به سن بلوغ پدر خود را از دست داد. وی مدتی عضو انجمن ادبی صبا بوده و با شاعران روشن فکر آنزمان در راه آزادی مبارزه کرده است.وی را باید که پیروی مکتب فضولی به حساب آورد. ایشان در مرثیه‌سرایی حضرت ابی‌عبدالله (ع) از جمله سرآمدان شاعران عاشورایی آذربایجان است که شهرت عشق و دلدادگی مواج اشعارش سرتاسر آذربایجان و قفقاز را درنوردیده است. او در مرثیه‌سرایی دارای سبک ویژه‌ای می‌باشد. اشعار زیبای وی در سوگ امام شهیدان هنوز هم ورد زبان خیلی از مسن‌های آذربایجان است و شعر زیبای شام غریبان صراف سخن، هنوز هم هر سالی در اکثر مجالس عزاداری آذربایجانی‌ها خوانده می‌شود:

ای نـور-ی-عینیــم، منـــزیل موبــاره‌ک
بی‌کس حسینیـم، منـــزیل موبــاره‌ک

لازێم‌دێ یاتسۇن، بۆلبۆل گـۆل اۆستـه
تا سایــه سالســۇن، بۆلبــۆل گۆل اۆستـه
دۇر سینه‌مه گل، یاتما کـۆل اۆستـه
ای نـــور-ی-عینیـم، منـزیل موباره‌ک...

و یا شعر تاسوعایی زیر هنوز هم ورد مجالس عزاداری هایمان است:

گــۆل-ی-گۆلــزار-ی-ریسالـه‌ت بۇ گئجــه
شمـرۆده‌ن ایسته‌دی مؤهله‌ت بۇ گئجــه
باغـــلانــۇب سـۇ یوْلــۇ تئشنــه قالـــۇب
عیتــــره‌ت-ی-شـــاه-ی-ولایت بۇ گئجــه
شهــدالــه‌ر آدێنـــــا کــئلــــــــک قضـــــا
یــــازدێ فـــرمـان-ی-شهاده‌ت بۇ گئجـه

وی در زمینه اجتماعی و فرهنگی نیز در تبریز کارهای مؤثری انجام داد و در قحطی سال 1316 هجری قمری در تبریز با تشکیل انجمنی به کمک نیازمندان پرادخت و در ساخت بعضی مدارس کمک‌های مالی انجام داد. وی در اواخر عمر در تهران ساکن شد و اشعاری جهت آگاهی و بیدار کردن مردم سرود، از جمله اشعار جالب وی مستزادی است که همزمان با تحصن اهالی تبریز در کنسولگری انگلیس سروده:

...ای میلله‌ت ایسلام اوْیان، وقت-ی-سحـه‌ردی، گــؤر بیــر نه خبــه‌ردی
بسدیر بۇ قده‌ر یاتما چۆرۆرسه‌ن، نه خبه‌ردی دۇر وقت-ی-سحه‌ردی
غافێل دۆشــۆبـــه‌ن دینــیـوی دونیــایا ساتۇبسان
یـــۆز ایلـــدی یاتۇبســان
بسدیر گؤزۆن آچ، سنـده کساله‌ت نه قـده‌ردی
دۇر وقت-ی-سحــه‌ردی
تاپــدێر سنی همسایه‌له‌رین، دۇرمـا، دئییـر یـات
کئچمیش اوْلا هئیهات
بو دوْروده هر کیمسـه یاتـا قـانێ هــده‌ردی
دۇر وقت-ی-سحــه‌ردی

صراف سخن بالاخره پس از عمری خدمت در دربار سالار شهیدان و تلاش در راه آزدای در تاریخ هفدهم ربیع‌الاول 1325 هجری قمری، حدود نه ماه بعد از صدور فرمان مشروطیت چشم از جهان فروبست

دیوان اشعار صراف شیرین‌سخن شش ماه پس از وفاتش توسط فرزندانش تنظیم و در تبریز به چاپ رسید از سال 1325 هـ ش تاکنون دیوان صراف که شامل غزلیات ترکی غزلیات فارسی و مراثی دلنشین ترکی آذربایجانی است بارها به چاپ رسیده است. آری صراف تبریزی ستاره‌ای در دنیای ادبیات آذربایجان و ادبیات مرثیه‌ای ترکی است. وی با اشعار زیبا و حماسی و دلنشین‌ خود در باره حماسه کربلا و دشت بلا، یکی از ارکان ادبیات مرثیه‌ای ترکی به شمار می‌آید و برای نسلهای بعد از خود الگویی تمام عیار می باشد. همایش گرامیداشتی نیز برای صراف سخن در تبریز برگزار شده است. اینک به چند بیت از اشعار مراثی وی و در پایان نیز نوحه حضرت ابوالفضل (ع) وی که از زبان حضرت امام حسین (ع) خطاب به آن حضرت در زمانی که بر سر بالین برادر می رسد را سروده است. می‌آورم:

خطاب حضرت زینب امام حسین (ع):

سالێب قارداش منی عئشقون بلایه
گهی شامه چکـــــه‌ر، گـــه کربلایــه

در منزلت امام حسین (ع):

ذرّه‌ذرّه دوْلدوروب از بس وجودین شور-ی-حق
کربلا دشتین ائدیب شور-ی-حسینی طور-ی-حق
قیلدی بو صۆره‌تله ذاتینده‌ن تجلّا نور-ی-حق
لن‌ترانی عوْقده‌سین حل ائتدی موسای‌کلیم

(از بس شور حق ذره ذرة وجودش را پر کرده است
شور حسینی دشت کربلا را مبدل به طور حق نموده است
با این کار نور حق از ذاتش تجلی نمود
در آن لحظه برای او گره و مشکل لن‌ترانی موسی حل شد)

 

حضرت-ی- ابوْالفضل (ع) نؤوحه‌سی[1]

شابئیت (پایمنبر) [2]

دۇر ای دعــوالــه‌ر اســــلانـێ

ابـوْالـفـضـلیـم عـلـمـداریــم

آخــان سـۇ تـک قێزێـل قانـــێ

ابـوْالـفـضـلیـم عـلـمـداریــم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دیلیم تۇتمـۇر دییــه‌م قــارداش

دۇر ای آرخام ائلیم قارداش

سێنێب سنسیز بئلیم قارداش

ابـوْالـفـضـلیـم عـلـمـداریــم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کسیب دۆشمه‌ن یوْلۇن آخه‌ر

سالۇب ساق-وْ-سوْلۇن آخه‌ر

آخێب قانـۇن گئـدیب جانــۇن

ابـوْالـفـضـلیـم عـلـمـداریــم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

علمداریـــم زبـــون اوْلـــدۇ[ی]

قتیل-ی-قوْم-ی-دون اوْلدۇ[ی]

علم تـک سرنگــون اوْلــدۇ[ی]

ابـوْالـفـضـلیـم عـلـمـداریــم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اوْغۇل یوْخ دردیمی بـۆلسـۆن

منــه یـار-وْ-مـوْعیـن اوْلسۇن

اوْغۇل‌سێز قارداشۇن اؤلسۆن

ابـوْالـفـضـلیـم عـلـمـداریــم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تۆکـه‌ندی طاقه‌تیم سن‌سیز

بۆکۆلدۆ قامه‌تیم سن‌سیز

قان آغلار عیتره‌تیم سن‌سیز

ابـوْالـفـضـلیـم عـلـمـداریــم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اؤزین مــقـصودیــوه یئتــدیـن

بئله احبابـی تـــرک ائتـدیــن

منی یالقۇز قـوْیـۇب گئتـدیـن

ابـوْالـفـضـلیـم عـلـمـداریــم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ایـا مــاه-ی-بنــی هاشیــــم

منیم ایسته‌کلی قارداشێم

دؤنــۆب آلقــانـا گــؤزیـاشێـم

ابـوْالـفـضـلیـم عـلـمـداریــم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دئسه‌م گؤرمه‌ز گؤزۆم قارداش

یقین دۆزدیر سؤزۆم قارداش

سنـه قـۇربــان اؤزۆم قــارداش

ابـوْالـفـضـلیـم عـلـمـداریــم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اؤزۆن گئتدین خـلاص اوْلـدۇن

دوْلــۇ پئیـمانه تک دوْلــدۇن

گۆلۆستانێـم نه تئز سوْلـدۇن

ابـوْالـفـضـلیـم عـلـمـداریــم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سنی کیم غرق ائدیب قـانه

سالێب بۇ قانلــێ مئیدانــه

یــانـار بــــۇ حــالــه بیــگـانـه

ابـوْالـفـضـلیـم عـلـمـداریــم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بــۇ غـۆربـه‌تـده وحیـد اوْلدۇم

کؤمه‌کـده‌ن نا اۇمـۇد اوْلدۇم

سن اؤلدۆن من شهید اوْلدۇم[3]

ابـوْالـفـضـلیـم عـلـمـداریــم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قـالـێــب صــراف-ی-بیـچــاره

مـحیـــط-ی-غـمــــده آواره

اؤزۆن قیــل دردینـــه چــــاره

ابـوْالـفـضـلیـم عـلـمـداریــم

 

توضیحات:

[1] این شعر را تا آنجا که به نظر حقیر به وزن شعر آسیب نزند بر طبق واریانتهای ادبیات مکتوب نوشتم. مثلا": گئتدون --->گئتدین

[2] شابئیت یا پایمنبر بئتی است که نوحه‌خوان در ابتدا آنرا دوبار تکرار می‌کند و سینه‌زنان یا زنجیرزنان گوش داده و آنرا به یاد می‌سپارند. بعد هر وقت نوحه‌خوان شعر را خوانده و به ردیف و یا قافیه مورد نظر رسید سکوت می کند، در این هنگام سینه زنان با قطع سینه زدن شابئیت را با صدای بلند می گویند.(پایمنبر تۇتماق) البته بعضی وقتها خود نوحه خوان نیز با آنان همخوانی می کند. و اگز زمانی خواست دو بند و یا چند بند را پشت سر هم بخواند بدون اینکه سینه‌زنان پایمنبر را بگویند در انتهای بند فرود نکرده و گاها" با اشاره به بند بعدی می رود. و کسانی که نزدیک نوحه خوان هستند در پایمنبر گفتن نقش بیشتری دارند و می توانند با نگاه کردن به کتاب نوحه خوان آنرا بلند با بقیه همخوانی کنند و این زمانی است که نوحه خوان هم گلویی تر کند با آب جوش

[3] چنانچه صراف نیز در این مصرع آورده است، با شهادت حضرت ابوالفضل شهادت حضرت امام حسین (ع) قطعی شد و این یکی از دلایلی است که برای قمر بنی هاشم در بین ترکان جایگاه ویژه‌ای وجود دارد. انشاءالله در این مورد بحث جداگانه‌ای خواهیم داشت.

 

منابع:

1.     گلچین محمودی – مجموعه اشعار در مدح اهل بیت و طهارت (ع)- گردآورنده: مرحوم طاهر محمودی زنجانی سعیدآبادی

2.     مقاله " مثنوی تهذیب الاخلاق صراف تبریزی در تاریخ مشروطیت"- www.historylib.com

3.     گئنه گؤیلر آغلادی- پدیدآورنده:* داود بهلولی- مجله خیمه

  

آغ کؤینه‌ک

1387/9/27