زندگینامه ی ذاکـر اردبیلی

 

اردبیل فردا : مرحوم میرزا ستّار ذاکر اردبیلی (ذاکر الحسین) حدوداً سال 1260 هجری شمسی در کوچه ی عبدالله شاه ؛ که یکی از محلّات قدیمی اردبیل و از شعبات محلّه ی پیر عبدالملک (ره) می باشد و به گواهی تاریخ ، تأسیس آن به دورانِ ناصرالدَین شاه قاجار مربوط میشود ، دیده به جهان گشود . حوالی 8 سالگی به همراه والدین خویش به شهر قُبا (یکی از شهرهای کشور آذربایجان) سفر کرده ، حدود 20 سال در آن دیار زندگی میکند .

سپس به زادگاه خویش ، اردبیل مراجعت نموده در کوچه ی محل تولدّش سکنی می گزیند. این مدّت اقامت در آذربایجان باعث میشود مرحوم ذاکر  با قواعد و ادبیات زبانِ اصیلِ آذری  آشنایی کامل پیدا کرده و این مهارت و تبحّر را در اشعار نغز و سلیس خویش به نمایش بگذارد . بنا به قول اکابر و ریش سفیدان، مرحوم ذاکر علاوه بر اینکه در آذربایجان ، به تعلّمِ زبان اصیل آذری پرداخت ، بعد از بازگشت به اردبیل ، باز هم به کسب علم و دانش روی نهاده و در مکتب خانه ی میرزا عزیز مرحوم ، در محضر آن استاد فرزانه نیز به فراگرفتنِ علوم قرآنی ، حدیث ، تاریخ اسلام  و ادبیات کهن فارسی و ترکی روی آورد .

سپس تأهل را بر تجرّد مقدم شمرده با بانویی مؤمنه و باتقوا به نام نوش آفرین ازدواج نمود. لیکن مع  الأسف ، شجره ی این ازدواج ، ثمری با عنوان فرزند به بار نیاورده و نام مرحوم ذاکر را  إلی الأبد در جرگه ی بلا وارثین قرار داد . وی از شخصیتی کاملاً متواضع برخوردار بود . مردی بلند بالا و لاغر اندام ، دارای سیمایی نورانی ، کلاه دؤری سیاه بر سر ، عبایی قهوه ای رنگ بر دوش ، تسبیحی سیاه رنگ در دست و اذکار الهی جاری در زبان که با رسیدن دوران کهولت ، عینکی ذره بین و عصایی چوبی نیز به هیئت ظاهری آن مرحوم اضافه شد . در ایام ماه محرّم ، کمتر سخن میگفت ، شالی سیاه از گردن آویزان کرده و عبایی سیاه رنگ به دوش می انداخت و غرق در ماتم حسین (ع) می شد . وی تمام عمر خویش را صرف کسب معنویت نموده و اصلاً اهمیتی  به مادیّات و تجملات دنیوی قائل نبوده و ازطریق عریضه نویسی و پرورش گل های زینتی ، امرار معاش می نمود . بعضاً نیز با تحریر قرارداد (سر خطّ) نوحه خوانان ، تبرکاً و تیمناً مبلغی با عنوان حقّ التّحریر ، توسط همان نوحه خوان یا ریش سفید محله ی مزبور در قرارداد به وی پرداخت میشد .

در ماه مبارک رمضان ، وقت خویش را صرف تلاوت قرآن کریم و یا  اقامه ی نماز مینمود . اکثراً به دلیل سرودن اشعار سوزناک و جگر سوز و دارای آرایه ها و صنایع ادبی متنوع ، در مصائب حضرت مولانا اباعبدالله الحسین (ع) و سایر اهل البیت (علیهم السّلام ) ؛ مورد تشویقِ مادی حسینیان وشیفتگان خاندان عصمت وطهارت قرار میگرفت .  (بحمدالله این سنت نیکو ، هم اکنون نیز دوام و قوام خویش را دارا میباشد.)  ذاکـر اردبیلی از شعرای به نام و مطرح عصر خویش بود که اکثر قریب به اتّفاق مادحین و نوحه خوانانِ آن دوره ، در دهه های محرّم و صفر و ایّام ولادت ، شهادت و وفیات چهارده معصوم (علیهم السّلام) و  مناسبتهای اسلامی ، از اشعار آن مرحوم استفاده نموده و حاضرین در مجالس را به فیض می رساندند. وی از اعضای دائمی هیئات حسینی و عبّاسی بود که در آن زمان با سرپرستی مرحومین ، حاج حسینقلی داوودی و حاج میرزا محمد تمدّنی اداره می شد .

حضور شعرایی همچون مرحومین تاج الشّعرا یحیوی ،  مضطر ، غمگین ، ناطق ، ثابت ، قاسمی و سایر شعرا و حسینیان ، رونق آن مجالس را مضاعف می نمود . آن بزرگوار سالیان متمادی و آن زمانی که کوچه ی عبدالله شاه شامل دو دسته ی سینه زنی و زنجیر زنی بود ؛ رجز خوانی موکب سینه زنان محلّه ی خویش را عهده دار بود و هنگام ورود موکب عزاداران  به مساجد ، بنا به احترامی که نزد حسینیان اردبیل و رؤسای محلّات دارا بود ، به درخواست متولّیان مساجدِ میزبان ، روی پله ی اول منبر جلوس کرده و موقع رجزخوانی به پا ایستاده و با شور و شوق غیر قابل توصیفی ، با رجزهای سوزناک و آتشین خویش ، آه از سینه و اشک از دیده ی عزاداران محلّه بیرون کشیده و جمع حاضر را به فیض می رسانید. لازم به ذکر است ، قبل از به روی کار آمدن دستگاههای صوتی ، اغلب نوحه خوانان در وسط مساجد و حسینیه ها نوحه خوانی می کردند تا صدایشان به خوبی در مجلس پخش شده و مستمعین بتوانند به نحو احسن ، مطالب را متوجه شوند .

البته وعّاظ و علما ، جهت وعظ و روضه خوانی بالای منبر جلوس میکردند که هم اکنون نیز آن رسم و آداب ، جایگاه خویش را از دست نداده است . به گواهی بزرگان و ریش سفیدان کوچه ی عبدالله شاه ، پس از ادغام موکب سینه زنان با زنجیرزنان در سنه ی 1364 هجری قمری ،( 1323 هجری شمسی ) ذاکر اردبیلی ، خدمات خویش در آستان حضرت سیّدالشّهداء (ع) را ، در معیت موکب زنجیرزنان محله ی عبدالله شاه  ارائه میداد و با عنوان شاعر محله ، با وقار و طمأنینه ای خاص و با حالتی مستحزن ، جلوی بیرق محله حرکت مینمود و در مساجد پس از پایان زنجیرزنی ، به درخواست حاضرین  و نوحه خوان وقتِ محله  ، با قرائت اشعار تأثیر گذار و حزن انگیز خویش ، با بیانی آتشین و عاشقانه ، حاضرین در مجلس را در سوگ آفتاب عالم تاب ،  حضرت أبالأحرار ، سیّدالشّهداء(ع) ، متألّم و متأثّر نموده سپس با دیگانی نمناک و آهی جگرسوز ، جمع حاضر ، ملتمسین دعا و اهالی محله ی میزبان را دعای خیر مینمود و گاهی اوقات عزاداران آنقدر از خود بیخود می شدند  که حتی بدون صرف چای ، مجلس را با چشمانی گریان و وا حسینا گویان ، ترک می کردند . هم اکنون که نیم قرن از وفاتش می گذرد ، هنوز هم قرائت اشعاری در بیان احوالات حضرت علی اصغر (ع) و زبانحال حضرت رباب (س) ، توسط مرحوم ذاکـر در روز عزاداریِ زنجیرزنان محله ی عبدالله شاه در مقابل مسجد جامع اردبیل ، در اذهان حسینیان و عزاداران محله ی عبدالله شاه باقی مانده است .

بنا به اظهارات تعدادی از شاهدان عینی ، ذاکـر اردبیلی آن روز ، چنان شوری عظیم به پا کرده بود که تعدادی از عزاداران از شدت ندبه و ناله و از فرط گریه از حال رفته بودند . بنا به اظهارات حاج شهروز اردبیلی ، مدّاح مبارک نفس و فیّاض دم حسینی ،  مرحوم پدرشان از دوستان صمیمی مرحوم ذاکـر بودند و معمولاً چند روز از ایام هفته را در چایخانه ای واقع در پیرعبدالملک ، با هم میگذراندند . در همان چایخانه صندوقچه ای قرار داده بودند که در ایام فاطمیه و یوم وفات حضرت زینب الکبـری (س)  از مبالغ جمع آوری شده در آن صندوق ، با نظارت مرحوم ذاکر و با همکاری صادقانه ی والدِ مرحومِ حاج شهروز اردبیلی ، چند روز خوان احسان می گستراندند و از میهمانان پذیرایی مینمودند .

مرحوم ستّار ذاکـر اردبیلی ، از چنان اخلاص و تقوایی برخوردار بود که بعضی مواقع و در صورت غیاب امام جماعت ، مردم ، مرحوم ذاکر را در جای امام جماعت قرار داده و هنگام اقامه ی نماز ، به وی اقتدا می کردند . بنا به گفته ی ریش سفیدان و بزرگان محل که آن ایام دوران نوجوانی شان را سپری می کردند ؛ تهیه ی آب برای همسر مرحوم ذاکر که به سنّ پیری و کهولت رسیده بود ، امری دشوار بود . وی از بچه های محل در این امر استعانت می جست و بچه ها نیز با آب زلال و خنکِ چاه ، که از طریق تلمبه از چاه بیرون می آمد ، کوزه ها را پر کرده و پس از بالا آوردن از پله ها ، در اختیار مرحومه نوش آفرین قرار می دادند و او نیز با دادن تنقّلات ، از بچه ها قدردانی نموده و آنها را دعای خیر می نمود . گاهی اوقات همان بچه ها از سر کنجکاویِ دوران کودکی، مرحوم ذاکـر را که در اطاق خویش مشغول نوشتن شعر بود از لای درب تماشا می کردند. به گفته ی همان شاهدان عینی ، مرحوم ذاکر در زمان مرثیه سرایی ، پلاس پشمینه ای روی سرش انداخته و شروع به توسل و گریه کردن مینمود . پس از مدتی پلاس را کنار زده ، در حالی که اشک از دیدگانش همچنان جاری بود و از فرط گریه سرخ شده  بود ، با دستانی لرزان ، قلم در دست گرفته و تجسمات ذهنی خویش را که با مطالعه ی کتب مقاتل و یا با شرکت در مجالس روضه خوانی علمای آن دوره به دست آورده بود ، در قالب اشعار متنوع در  مصائب مولانا ابا عبدالله الحسین (ع) ، شهدای کربلا و اهلبیت آن یگانه ارباب بی کفن ، به رشته ی تحریر درآورده و در  محافل مذهبی و حسینی، به سمع حاضرین در آن مجالس  می رساند .  همان اشعاری که اکنون پس از گذشت پنجاه سال از وفاتش ، باز هم مزیِّن مجالس و محافل حسینی بوده و هر شنونده ای را با عنایت حضرت رب الارباب ،  مسحور بلاغت کلام و مفتونِ فصاحت طبعش مینماید و نامش به عنوان شاعر شیرین سخن و بی ریای حسینی در آسمان شعر و ادب عاشورایی شهرمان و اکثر مناطق آذربایجان ؛ همچون اختری تابناک در حال تلألو و درخشش می باشد . 

در  اواخر عمرش که در بستر بیماری به سر میبرد، مرحوم حاج محمد برنجی (ریش سفید محلّه ی پیر عبدالملک«ره»)  که هم از رجال شهیر شهر و هم از تجّار معروف اردبیل بود ، به عیادت مرحوم ذاکر آمده و از او می خواهد که اشعارش را در اختیار  وی قرار دهد تا آن اشعار با هزینه ی شخصی آقای برنجی ، به زیورچاپ آراسته شود. ازآنجاییکه اهالی محلات و شعبات تابعه ، احترام خاصی به رؤسای محلات شش گانه و شعبات تابعه قائل بودند و بحمدالله الان نیز آن آداب و رسوم در اکثر قریب به اتفاقِ کهن محلات اردبیل پا برجا میباشد ؛ مرحوم ذاکر نیز بنا به احترامی که به  مرحوم برنجی قائل بود ؛ پیشنهاد وی را می پذیرد ؛ اما هزاران افسوس که پیک اجل آن فرصت را به وی نمیدهد و از بستر بیماری به پای نمی خیزد  و در سومین روز از ماه محرم الحرام سنه ی 1382 ه . قمری ، مطابق با خرداد ماه سال 1341 ه . شمسی ؛ هنگامه ی اذان مغرب ، خرقه از تن تهی کرده و به دعوت حضرت معبود لبیک گفته و روحش به عالم ملکوت عروج می کند.   بدین ترتیب مرحوم میرزا ستّـار ذاکـر اردبیلی پس از هشتاد و اندی سال زندگی ، موسم هجران را به پایان رسانیده و جامه ی عزای حسینی در تن و محبت آن شهید عشق الله در دل به زیارت مولایش حضرت امام حسین (ع) در عالم لاهوت می شتابد . خبر نا خوشایند فوت شاعر بی ریا و پیر غلام آستان اقدس  حسینی ، مرحوم ذاکـر الحسین (ع) همان لحظات اول در بین اهالی محل پیچیده و سپس  به گوش حسینیان ، شعرا ، مادحین می رسد .

دوستان ، آشنایان و حسینیان جهت عرض تسلیت به بازماندگان آن مرحوم و قرائت فاتحه به روح مرحوم ذاکر به منزل آن مرحوم روی می آورند . اهالی و زنجیرزنان محله نیز جهت  قرائت فاتحه و عرض تسلیت به بازماندگان آن مرحوم ، هنگام عزیمت دسته ی عزاداری به سایر محلات همجوار ، با تجمع در مقابل منزل آن مرحوم جمع شده و با استماع ذکر مصائب امام حسین (ع) که توسط نوحه خوان وقتِ محله بیان گردید  به بازماندگان مرحوم ذاکر تسلیت گفته و به مسیر خودشان ادامه دادند . فردای همانروز که چهارمین روز از ماه محرم بود ، مردم جهت شرکت در تشییع جنازه ی مرحوم ذاکر در مسجد عبدالله شاه ، گرد هم آمده و پس از اقامه ی نماز میت ، جنازه ی مرحوم ذاکر اردبیلی را با مشایعت حسینیان و اهالی محله ی عبدالله شاه ، با همراهی بیرق محله ( محله بایداقی ) جهت دفن به قبرستان باغ دالی (بهشت فاطمه «س») تشییع نموده و هنگام اذان ظهر در نزدیکی مقبره ی میرزا ایمان به خاک می سپارند . حال پس از گذشت پنجاه سال از وفات آن زنده یاد ، پس از شناسایی و تحقیق از افرادی که در تشییع جنازه شرکت داشتند و پس از چندین بار حضور در آرامستان بهشت فاطمه (س) به همراه آن عزیزان ، مرقد ذاکر الحسین (ع) (که به علت بلا وارث بودن و قصور و کوتاهی عده ای دیگر به جامعه ی حسینیان شناسانده نشده بود ) شناسایی گشته و با همت تعدادی از حسینیان محل ، در شهریور ماه سال 1391 باز سازی شد که طی این مدت کوتاه بسیاری از مؤمنین . جهت قرائت فاتحه ، سر مزار آن مرحوم حاضر می شوند . به نقل از حاج داور پیر فرشی ، پیر غلام دربار ابا عبدالله الحسین (ع) ، بنا به وصیت وسفارش  مرحوم ذاکر ،  تعدادی از اشعار و سروده هایش را در پارچه ای سیاه پیچیده و در مزارش روی سینه ی مرحوم قرار میدهند .

حال پس از گذشت پنج دهه از وفاتش ، از آن همه وقار ، تواضع، ایمان و اخلاص ، خاطراتی پراکنده در اذهان اشخاص سالخورده باقی مانده که هنگام بازگویی ، بعضاً همراه با جاری نمودن اشک دیده و آه سینه ، برای راقم سطور نقل نمودند .  و دیگر اشعاری مملوّ از معانی عرفانی و الهی که از احساسات پاک و طیب  استاد ذاکر اردبیلی خبر می دهد که از آن مرحوم به عنوان میراث معنوی و ادبی در کهن دفاتر مادحین پاکدامن و مخلص قدیمی من جمله مرحومین : حاج میرزا محمد تمدنی ، حاج عبدالرحیم جعفری ، حاج نصیر حسینی ، حاج میرزا محمد عین اللهی ، ملّا محرم علومی ( روضه خوان ) ، حاج حسن سه گاهی و ... به یادگار مانده است . اینک با عنایات الهی و بزرگواری عده ای از  باز ماندگان مادحین مرحوم شده ، شعرا و نوحه خوانان محترم ، من جمله آقایان : حاج رحیـم حیدری ، حاج محمد باقر تمدنـی ، حاج عبدالحسین نجار باشی ، حاج صمد مهری ، استاد یوسف معزی ، حاج ناصح اردبیلی و سایر علاقه مندان حسینی از جمله آقایان: حاج حافظ افسرده ، ناصر رستم زاده و ... بحری عظیم و خروشان از اشعار مرحوم ذاکر اردبیلی به دست رسیده که در حال آماده سازی جهت چاپ و نشر آن اشعار و تقدیم نمودن به حضور حضرت ام الأئمه زهرای مرضیه (س) و عموم حسینیان و علاقه مندان آثار شعرا ، هستیم ، انشاالله ..

خنجر آلتدا یاد ائدن اللهی سنسن یا حـسین          دین ائوین آباد ائدن واللهی سنسن یاحسین...

عـترتـی  ویـرانه لرده  آه و افـغـان ایـلییـن           یانـدوروب آهـیله شـهر شامی ویران ایـلیین

«ذاکرون» هر دردینه محشرده درمان ایلیین           نـاردن آزاد ائـدن واللهی سـنسن یا حسـین

 

http://shirindil.blogfa.com/post-172.aspx

/ 0 نظر / 2 بازدید